در این خیره گی انتظار
چشمانم کم سو شد و
بر باد رفت گونه های ترم
سایه بان ام آتش است و
شعله ها به یمن باد به تنم زخم می زنند
یک نفر آن بیرون آه می کشد
یکی دارد قلبش را به درد و تاریکی می فروشد
این سفیدی مات
این شوریده حالی و مستی
این نفرین شب بو ها
کسی می گوید من
کسی دارد می رود
و یکی پشت به نور روز به سیگارش پک های عمیقی می زند